تبليغاتX
عمو لره - این مقاله در سال 1998 به مناسبت یکصدمین سالگرد تولد شهر مسجدسلیمان نوشته
 
بـرپا خيـز ، از جا کـن ، بنـای کاخ دشمـن
 
  این مقاله در سال 1998 به مناسبت یکصدمین سالگرد تولد شهر مسجدسلیمان نوشته و نخستین بار در هفته نامه شهروند کانادا به چاپ رسید. بازچاپ آن به سال 2001 در نشریه نارنجستان - امریکا- بود و اینک برای سوم بار در پایگاه اینترنتی نارنجستان در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد.

 

«بر زمينی که خون سياه اژدهای نگهبان گنج ها جاری شده، زمين را سوراخ کنيد! گنج ها بی صاحب شده اند.» از سخنان لهراسب خان رئيس طايفه ی بابادی خطاب به فرستاده دولت انگليس.

اگر زياده خواهی های ويليام ناکس دارسی در مال اندوزی نبود، شهری بنام مسجدسليمان هرگز بنا نمی شد. همين فزون خواهی، دارسی جوان را از سرايش شعر بازداشت تا پای به کارهای بازرگانی در آنسوی مرزهای انگليس گذاشته برای هميشه با ذوق و علاقه ی جوانی اش که در دو دفتر شعر خودنمايی می کرد، وداع گويد.   

پس، او کلنی ای درون مرزهای ايران بنيان می نهد که نخستين شهر صنعتی ايران می شود. شايد مفيدتر بود اگر همچنان شعرش را می سرود و بی سروصدا در حومه لندن کارمند دائمی تجارتخانه ای باقی می ماند. اما دير شده بود نفت از دل زمين بيرون جهيده بود؛ تقدير حکم به ساخت شهر مستعمراتی داده بود و آدمهايی که قرار بود بعنوان شهروندان آن درآيند از شهرها و روستاهای ايران به آنجا هجوم برند. دير شده بود؛ چون تاريخ نويسان قلم و دفتر آماده کرده پيشاپيش سرگرم نوشتن حوادث کشف نفت بودند.

 پس قرار بود بين پنجاه تا صد سال دوباره شهر خالی از سکنه ی قديمی شود. صاحبان کمپانی نوشته دارند که گفته بودند پنجاه سال. اهالی هم مدرک زنده دارند که صدسال را اثبات می کند.

امسال که صدمين سالگردش را پشت سر می گذاريم، از آن کلنی جز تاسيسات فرسوده و ناکارای نفتی و نامی از شهر در تاريخ نفت ايران چيزی به يادگار نمانده است.

کسی هم بيکار نيست برود تحقيق کند آيا اسناد کمپانی درستند يا غلط که باور نکنيم ويليام ناکس دارسی افزون بر شعر و شاعری به تاريخ شرق هم علاقه ای وافر داشت؛ که باور نکنيم بيشتر سفرنامه های مستشرقان انگليسی درباره ايران را خوانده[اين را روسای کمپانی سند دارند که دارسی اهل خواندن سفرنامه ها بوده] که باور نکنيم دارسی می دانسته بازرگانان شوشتری قير و نفت را از منطقه ی گرمسيری بختياری ها برای روشنايی و قيراندود کردن کف قايق ها، سقف خانه ها، و ... به سراسر ايران صادر می کنند، در چند مورد هم سند هست اين اجناس به فرانسه هم صادر می شده است. دارسی در اين باره افسانه ها خوانده بود که چندان دور از واقعيت هم نبوده اند و از زبان سفير فرانسه در ايران هم در اين باره بسيار چيزها شنيده بود. او شنيده و خوانده بود در اين منطقه چشمه های نفت فراوان است. دارسی با آگاهی به اين گزارش ها مصمم به بستن قرارداد نفتی با دولت ايران شد و کارگزارنش را همراه خود به جنوب ايران کشاند. او در بازار نفت فروشان شوشتر مطمئن شد برنده بازی است. بازرگانان خرده پای شوشتری انگليسی لاغراندامی را کتاب به دست می ديدند که سخت مشتاق است همراه کاروان نفتی به ديدن چشمه های نفت به زمين بی نام برود و در ازايش ليره های انگليسی هم می پردازد. فردای آن روز که قافله بار نفت و قير قصد بازگشت به شوشتر را داشت دارسی و کارکنانش بر همان بلندای دره چادر زدند تا به کندن زمين و رسيدن به نفت بپردازند. او در آخرين مهلت مقرر برای اکتشاف نفت، اما با يقين کامل در ژرفای سيصدوشصت و دو متری بر کفه ی پهن بالای دره به کمک چهار کارگر حفاری انگليسی و ده دوازده نفر از عشاير بختياری به نفت رسيد. کمپانی بعدها در مجله ی محلی اش عکسی از دارسی و همراهان را کنار همين چاه نفت به چاپ رساند که سرگرم نوشيدن است. اما خيلی ها، از قديمی ها که حالا هيچکدامشان زنده نيستند، قسم می خوردند دارسی هيچوقت پايش را به اينجا نگذاشت؛ اما همين جايی که دارسی بر زمين نشسته سرگرم نوشيدن است، به صورت سمبليک مرکز شهر شد و امسال  صدمين سالش را جشن می گيرند، دارسی پس از موفقيت در کار، قراردادش را فروخت و برای هميشه از ميدان سرشار نفت ايران کنار کشيد؛ اما پايه گذار شهری شد که بيشتر کلنی انگليسی ها برای بهره برداری از نفت بود تا شهری بر اساس بنيان های شناخته شده.

کمپانی نفت انگليس با بزرگان ايل بختياری برای خريد زمين ها وارد مذاکره شد؛ اما نتوانست به توافقی دست يابد، از اين رو با کمک دولت وقت ايران زمين ها را برای پنجاه سال صاحب شد. با اين حال برای رضايت خاطر حال خانهای بختياری و پاسداری آنان از تاسيسات نفتی و تامين کارگر مورد نياز، افزون بر تعيين مقرری  ساليانه از درآمدهای نفتی برای خان های بختياری، عنوان شرکت هم به «شرکت نفت انگليس و بختياری» تغيير کرد تا صدور نفت به انگليس بيمه شود. همولايتی هام حتماً در عکس ها و فيلم های مستند خبری شرکت نفت ديده اند  عمليات استخراج نفت در آن چگونه صورت می گرفته است. تنها برای ايجاد راه آهن باربری از محل چاه تا بندر «دره خزينه» بر رود کارون، با هفتاد کيلومتر درازا، که پس از تراموای شاه عبدالعظيم، دومين راه آهن ايران بشمار می آيد، دو سال همه ی نيروهای کاری عشاير بختياری همراه چارپايان بارکش شان شبانه روز در اختيار کمپانی نفت بودند تا حمل نفت از چاه تا بارانداز کشتی ها در «دره خزينه» که پيش از آن توسط کاروانی از خرها و قاطرها صورت می گرفت، بر دوش راه آهن بيفتد و نفت رسانی به انگليس شتاب گيرد.

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 1:9  توسط عمو لره  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM